Saturday, September 27, 2008
مروری بر فیلم "مجموعه دروغها" و بازی گلشیفته فراهانی

زندگی در لس آنجلس با تمام خوبی ها و بدی هاش یک حسن بزرگ داره و اون اینه که به خاطر همسایگی با هالیوود به آدم این شانس رو می ده که به اکرانهای پیش از نمایش عمومی فیلم ها بره. امروز هم شانس در خونه من رو زد و موفق شدم بلیط اکران آزمایشی فیلم مجموعه دروغها رو به دست بیارم و به روزشماریم برای اکران عمومی فیلم پایان بدم.

آخرین ساخته ریدلی اسکات یک اکشن پاییزی است. اکشنهای پاییزی فیلمهایی هستند که هم فاکتر اکشن بودن رو دارن و هم با محتوا هستن. البته برخلاف حدس و گمان ها "body of lies"فیلمی اسکاری نیست. حتی احتمال اینکه در رشته های اصلی نامزد اسکار بشه خیلی کمه.

گلشیفته فراهانی طبق معمول بازی روان و فوق العاده ای از خودش به نمایش گذاشته.او در این فیلم نقش دختری (عایشه) ایرانی -اردنی رو بازی می کنه که راجر( شخصیت اصلی فیلم -دی کاپریو)بهش دل می بنده. اگر بیشتر از این بخوام توضیح بدم داستان فیلم لو می ره. فقط همین رو بگم که زوج دی کاپریو-فراهانی(شاید قرار دادن این دو اسم کنار هم هنوز برامون غیر عادی باشه ولی قشنگیش به همینه که این قضیه صحت داره) خیلی خوب از آب در اومده. البته نقش عایشه کمتر از اونیه که من فکر می کردم. احتمالا کارگردان به دلیل اینکه مدت فیلم طولانی شده مقداری از صحنه های عایشه و راجر رو کم کرده تا بدنه اصلی فیلم رو حفظ کنه. البته کم بودن همین صحنه ها تا حدودی کار مخاطب رو برای پذیرفتن علاقه زیاد راجر به عایشه سخت کرده و این سوال رو به وجود میاره که چطور راجر با سه چهار برخورد کوتاه با عایشه اینطور عاشقش شده.

نکته جالب دیگه در بازی گلشیفته روان بودن او در گفتن دیالوگهای انگلیسیه. در مقایسه با هنرپیشه های ایرانی دیگه که بعضی وقتها خیلی سخت کلمات انگلیسی از دهانشون بیرون میاد گلشیفته به خوبی از پس این کار بر اومده. در کل بازی درخشانی رو از او در این فیلم می بینیم و مطمینا اگر مشکلی براش به وجود نیارن در آینده از او فیلمهای بیشتری در هالیوود خواهیم دید. من شخصا بازی گلشیفته رو خیلی دوست دارم. بعضی ها می گن بازی اش مصنوعیه ولی به عقیده من به غیر از خنده هاش که کمی مصنوعی به نظر میان(اتفاقا یک موردش در همین فیلم هست) هنرپیشه ایه که می دونه داره چیکار می کنه و تا الان هم کارنامه خوبی از خودش به جا گذاشته.

مجموعه دروغها پیام تازه ای برای مخاطبش نداره. همون حرف تکراری این روزها : غرب به دلیل بیگانگی اش با "فرهنگ خاورمیانه" در جنگ با تروریست موفق نخواهد بود. البته داستان فیلم که برگرفته از رمانی با همین عنوانه جذاب و تماشاگر پسنده و تک و توک دیالوگهای قابل تاملی هم داره. بازی ها هم همگی خوبن. به خصوص دی کاپریو که کاراکترش رو خیلی شبیه به کاراکتر بیلی "departed" در آورده و به عقیده من اگر قرار بود جایزه ای بگیره باید به خاطر اون فیلم می گرفت. راسل کرو هم مثل همیشه بازی قابل قبولی از خودش نشون داده. باهمه اینها باید قبول کنیم که این فیلم برای ما فقط از یک نظر خیلی مهمه و اون بازیگرنقش عایشه است. دیدن گلشیفته فراهانی در کنار غولهای هالیوود به تنهایی کافیه که متقاعد بشی به دیدن این فیلم. B

Labels:

2:49 AM ساعت
12نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, August 26, 2008
If you look around the table and you can't tell who the sucker is, it's you.

Mark Van Doren - Quiz Show

Labels:

1:29 PM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Monday, August 18, 2008
You live and you suffer.

Antonio Ricci -The Bicycle Thief

Labels:

12:51 AM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Wednesday, July 23, 2008
پنج ستاره برای آرزو
امشب بعد از این که از دیدن فیلم" روزگار ما" منقلب شده بودم پای کامپیوتر اومدم تا در سایت نت فلیکس پنج ستاره ای که همیشه با خصاصت به فیلم های خیلی دوست داشتنی ام می دم رو برای این فیلم وارد کنم. همین طوری اتفاقی به ایسنا رفتم و خبر اعطای دکترای افتخاری به رخشان بنی اعتماد رو خوندم. به همون اندازه که از دیدن "روزگار ما" حالم بد شد، از این خبر خوشحال شدم.
رخشان بنی اعتماد یکی از معدود حامیان حقوق زنانه که به درستی و به آرامی در مسیر درست حرکت می کنه. هیچ وقت سعی نکرده با جیغ حرفش رو بزنه. درست یادم نیست آخرین باری که یک فیلم انقدر من رو تحت تاثیر قرار داد کی بود. نه این که احساساتی کردن تماشاگر کار سختیه یا این که هنره ولی بنی اعتماد با این مستند به زیبایی زمانه ما و خود مارو به روی پرده سینما آورده و "ما" با دیدن "ما" به حال نزار خودمان پی می بریم.
نیمه اول فیلم اختصاص داره به انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد. حال و هوایی که خیلی از ما باهاش آشناییم. همون هیاهوی بسیار برای خاتمی. تا اینجای کار همه اش مرور خاطرات و تاریخه. ولی ضربه مهلک وقتی وارد می شه که خدیجه بیات، نه، ببخشید، آرزو بیات وارد فیلم می شه.
اشتباه نکنید. داستان آرزو یک داستان منحصر به فرد نیست. همون داستان همیشگی و کلیشه ای زن تنها و مظلوم ایرانیه.
گفته اند که حق دادنی نیست گرفتنی است و آرزو بیات هم که به قول خودش در همین بیست و پنج سال زندگی اش به اندازه پنجاه سال حقوقش پایمال شده تصمیم می گیره که کاندیدای ریاست جمهوری بشه.
باز هم اشتباه نکنید. این فیلم قرار نیست کمدی باشه. اصلا این فیلم فیلم نیست. یک مستنده. یک مستند از روزگار ما. اگر در روزگار ما می خندید با این فیلم هم خواهید خندید.
خود من هم زمانی که آرزو بیات در فیلم اعلام کرد که تصمیم گرفته رییس جمهور بشه خنده ام گرفت ولی فیلم که تمام شد با خودم فکر می کردم که اگر آرزو کاندیدای رییس جمهوری شده بود من به او رای می دادم.

Labels:

1:08 AM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Saturday, January 19, 2008
No country for old men

بیشتر از یکی دوهفته است که می خوام در مورد این فیلم بنویسم. تصمیم داشتم بعد از اینکه یکبار دیگه دیدمش این کار رو بکنم ولی متاسفانه هنوز فرصت نشده که این کار رو انجام بدم.
No country for old men فیلمیه که مخاطب چه بخواد و چه نخواد باهاش ارتباط برقرار می کنه. ارتباط به این معنی که یا شیفته این فیلم می شه یا ازاون بدش میاد(بیشتر به دلیل پایان بندی فیلم).
آنتون چیگور(با بازی خاویر باردم) بدون شک و به گواهی خیلی از منتقدین سینمایی بعد از هانیبال لکتر ، یکی از بهترین villain(آدم خبیث) های عالم سینما در دو سه دهه اخیره. شخصیتی که با مدل موی بیتلی و سلاح عجیب و غریبش و نوع خاص حرف زدنش نمونه ای جدید از آدم های بد رو به سینما معرفی می کنه. این کاراکتر فقط یک مورد از ده ها محاسن این فیلمه.
پایان بندی فیلم هم که یکی از بحث برانگیزترین نکته های این فیلمه در اینجا قابل بحث نیست چون اگر لو بره دیدن فیلم رو لوث می کنه. فقط اگر با خوندن این چند خط خیلی کنجکاو شدین یه کم به پوستر فیلم زل بزنین که اون خودش گویاترین خلاصه داستانه.
بیشتر از این نمی تونم بنویسم چون نوشتن در مورد فیلمهایی ازین قبیل نیازبه دیدن دوباره و چندباره داره. ببینید و لذتش رو ببرید و شاید شما هم مثل من تا مدتها درگیرش بشید.
نکته آخر اینکه اگر فیلم رو دیدین و دوست داشتین نظرتونو اینجا بنویسین. من این چند وقت کارم شده این جا اون جا سرک کشیدن و خوندن نظرات بیننده های این فیلم. در فروم های مختلف برداشتهایی از قبیل تعقیب و گریز مرگ و زندگی ، نقش شانس در سرنوشت انسانها و یا تشابه داستانی این فیلم با تقابل اسلام رادیکالی و غرب رو پیدا کردم و راستش رو بخواید هنوز هم در ذهنم دارم به این فیلم فکر می کنم بدون اینکه به نتیجه برسم.
دلیلش رو نپرسید شاید خودتون هم بعد از دیدن فیلم به همین مرض دچار شین. شاید هم بعدش به من به دلیل پیشنهادم و سازنده فیلم به خاطر ساختن چنین فیلمی چندتا فحش دادین و از کنارش گذشتین. اصلا کیف سینما به همینه!

Labels:

2:48 AM ساعت
4نظر <
لینک ثابت <

Monday, October 29, 2007
نیکلاس کیج جایی در فیلم خدای جنگ می گه "دو نوع تراژدی در زندگی وجود داره: یکی اینکه به چیزهایی که می خوای نرسی ، دومی اینکه به اون چیزها برسی"

Labels: ,

12:24 AM ساعت
5نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, July 31, 2007
خداحافظ شوالیه
"احساس می کنم پدر فیلمهایم هستم. بچه هایت رو به دنیا می آوری. آنها برای خودشان بزرگ می شوند و هر کدام به راه خود می روند. هر از چند گاهی همگی دور هم جمع می شویم. دیدن دوباره آنها همیشه برایم لذت بخش است." اینگمار برگمان

اینگمار برگمان معروف به شاعر سینما روز سی ام جولای در منزل شخصی اش در جزیره فارو در گذشت. برگمان یکی از معدود کارگردانان سینماست که با توجه به مذمون مذهبی فیلمهایش ستایش شده اکثریت هنرمندان سینماست بطوریکه وودی آلن که همیشه دید طعنه آمیز و طنزآمیزی به دین و مذهب داشته جزو بزرگترین ستایشگران برگمان و سینمای او قرار داره. آلن در یکی از مصاحبه هایش عنوان می کنه که اینگمار برگمان بزرگترین(و نه یکی از بزرگترین) هنرمند سینما از آغاز اختراع این صنعت تا کنونه.
صحبت کردن درباره انسانهای بزرگ جزو سخت ترین کارهاست. برای همین ترجیح می دم به جای کلمات قسمتی از فیلم مهر هفتم ( که یکی از معروف ترین سکانسهای آثار برگمان هم هست) رو اینجا بگذارم. سکانسی که شوالیه برای اولین بار با مرگ ملاقات می کنه:



Labels:

11:02 PM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Sunday, February 25, 2007
خلاصه ای از حواشی اسکار امسال
از بین پانزده پیش بینی امسال نه مورد (یازده مورد با احتساب انتخابهای خودم)درست از آب دراومد.
اجرای الن دجنرس خوب ولی بسیار محاظفه کارانه بود. جکهای بامزه ولی بدون حاشیه ای که خیلی ها برعکش رو پیش بینی می کردند. فقط یک جک سیاسی سهم شوی سه ساعت و چهل و پنج دقیقه ای امسال بود.
به یاد ماندنی ترین لحظه اسکار وقتی بود که اسکورسیزی جایزه اش رو از سه غول بزرگ هالییود یعنی اسپیلبرگ ، لوکاس و فورد کاپولا گرفت.
جالبترین قسمت هم وقتی بود که ملیسا اتریج خواننده زن فیلم یک حقیقت ناراحت کننده هنگام دریافت اسکار از "زنش" تشکر کرد.
و مهم تر از همه این که هالیوود بعد از چند سال ناکامی در عرصه گیشه و فیلم های هنری امسال سال خوبی رو پشت سر گذاشت که باید این مساله رو به فال نیک گرفت.
پیتر اوتول و بابل ناکام های بزرگ امسال بودند. اولی با هشت بار نامزدی اسکار همچنان بدون اسکار ماند(بدون در نظر گرفتن اسکار افتخاری که دریافت کرده) و دومی با هفت نامزدی فقط یک اسکار از آن خود کرد.

لیست کامل برنده های اسکار هفتاد و نهم




Labels:

9:29 PM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

Saturday, February 24, 2007
پیش بینی برندگان اسکار هفتاد و نهم
باتوجه به این که تعداد فیلمهای خوب امسال برخلاف سالهای گذشته از تعداد انگشتان یک دست تجاوز می کنه پیش بینی برندگان جایزه اسکار نسبت به سالهای قبل مشکل تر خواهد بود. تعداد زیادی از منتقدین معتقدند که امسال سال اسکورسیزی خواهد بود. برخی هم بدون توجه به مصلحت اندیشی های اسکار و به خاطر موفقیت بابل در جشنواره های مختلف از جمله کن و گلدن گلوب این فیلم رو برنده اصلی اسکار هفتاد و نهم می دونن. من فکر می کنم امسال هم مثل سال قبل جوایز بین فیلمها پخش بشن و این رسم عجیب و غریب اسکار که همه جوایز رو یکجا تقدیم یک فیلم می کردند کم کم منقرض بشه. واما پیش بینی ها. مثل سال قبل پیش بینی برنده ها رو اول و بعد از اون نظر و علاقه شخصی خودم رو در پرانتز نوشتم:

بهترین فیلم : از دست رفته (ازدست رفته- البته اگر little miss sunshine هم برنده بشه خوشحال خواهم بود)
بهترین کارگردان : مارتین اسکورسیزی(مارتین اسکورسیزی)
بهترین هنرپیشه نقش اول زن : هلن میرن برای فیلم ملکه(هلن میرن)
بهترین هنرپیشه نقش اول مرد : فارست ویتاکر برای آخرین شاه اسکاتلند(پیتر اوتول برای ونوس)
بهترین هنرپیشه نقش مکمل زن: جنیفر هادسون برای دختران رویایی ( رینکو کیکوچی برای بابل)
بهترین هنرپیشه نقش مکمل مرد:ادی مورفی برای دختران رویایی( آلن آرکین برای little miss sunshine)
بهترین فیلمنامه اریجینال: بابل( littile miss sunshine)
بهترین فیلمنامه اقتباسی : ازدست رفته(ازدست رفته)
بهترین آهنگ: دختران رویایی برای آهنگ فقط یک شب(دختران رویایی برای آهنگ فقط یک شب)*
بهترین موسیقی : بابل (فرقی نمی کنه)
بهترین تدوین : بابل (بابل)
بهترین انیمیشن : ماشین ها ( فرقی نمی کنه)
بهترین فیلم خارجی: هزارتوی پن از مکزیک(هزارتوی پن)
بهترین فیلم مستند: یک واقعیت ناراحت کننده(یک واقعیت ناراحت کننده)



*دختران رویایی در این رشته برای سه آهنگ نامزد شده.

Labels:

1:09 AM ساعت
1نظر <
لینک ثابت <

Sunday, February 18, 2007
سینما سینما
چهار ماه و نیم بود که سینما نرفته بودم. یعنی حدود یک سوم سال. خودم هم باورم نمی شد.
فیلمهای dreamgirls ، آخرین شاه اسکاتلند و نامه هایی از ایوو جیما رو دیدم. احتمالا تا قبل از اسکار بقیه فیلمهای مطرح رو هم می بینم تا مثل پارسال شما رو از پیش بینی های خودم مستفیذ کنم. و اما در مورد این سه فیلم:

dreamgirls فیلم خوبیه. خوب ا زاین نظر که بازی هایی در این فیلم می بینیم که انتظارش رو نداریم نمونه بارزش بازی ادی مورفی است.
خوب از این نظر که فیلم شروع مورد قبولی داره و در اواسط فیلم که تماشاچی فکر می کنه داره یک فیلم موزیکال کلیشه ای دیگه نگاه می کنه مسیر داستان عوض می شه. این اتفاق یک بار دیگه در یک سوم انتهایی فیلم تکرار میشه. این روزها هر فیلمی که دچار کلیشه نشه ارزش دیدن داره.
خوب از این نظر که خیلی وقت بود فیلم موزیکال به درد بخوری به روی پرده نیامده بود.
واما نه دیگر انقدر خوب که بیشترین نامزدی اسکار رو داشته باشه.

آخرین شاه اسکاتلند داستان جالبی داره. به خصوص این که بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده. قصه یک پزشک اسکاتلندی که برای ماجراجویی و شاید هم خدمت به بشریت راهی اوگاندا می شه و درگیر یک بازی سیاسی خطرناک با دیکتاتور وقت اوگاندا می شه. از برجسته ترین نکات فیلم می شه از به تصویر کشیدن فقر و مصیبت های مردم آفریقا به اون صورتی که هست نام برد. به یاد ندارم که هالیوود در گذشته هیچ وقت این طور مستند گونه زندگی مردم آفریقا رو نشان داده باشه. حتی در فیلم هتل رواندا هم چنین چیزی وجود نداشت.
اسکار بازی مرد رو هم از الان باید متعلق به فارست ویتاکر دونست مگر این که آکادمی اسکار تصمیم داشته باشه امسال یک قدردانی درست و حسابی از مارتین اسکورسیزی بکنه که در این صورت دی کاپریو اسکار رو به خونه می بره. در این مورد در مطلب اسکاری که تا چند روز دیگه می نویسم بیشتر توضیح خواهم داد.

و اما نامه هایی از ایوو جیما. با این که اخیرا به کلینت ایستوود آلرژی پیدا کردم ، امکان اینکه از این فیلم بشه بد گفت وجود نداره. اول از همه اینکه ایستوود هم مثل دیگر بزرگان هالیوود دین خودش رو به خوبی در ژانر جنگی ادا می کنه و مثل پیشینیانش سعی می کنه چهره زشت و کریه جنگ رو به نمایش بگذاره. ایستوود جدای از فیلم خوبی که ساخته باید بابت شهامتش در انتخاب موضوع فیلم که نبرد ایوو جیماست هم نمره مثبت بگیره. این نبرد که برای مردم ژاپن حکم یک افتضاح تاریخی رو داره طوری به تصویر در میاد که مطمئنا به مذاق ژاپنیها هم خوش خواهد آمد. در ضمن آمریکایی ها هم در این فیلم تصویر قهرمان گونه ندارند. در کل فیلم خوبی از آب در آمده که البته از کلینت ایستوود که دراما رو خیلی خوب می شناسه چنین چیزی هم زیاد غیر قابل انتظار نیست.

اگر قرار باشه بین این سه فیلم یکی رو ببینید من آخری رو پیشنهاد می کنم.

Labels:

1:42 AM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

Friday, January 26, 2007
یک ایرانی دیگر نامزد جایزه اسکار
برام جالب بود که در اعلام خبر نامزدهای اسکار امسال در رسانه های ایرانی هیچ اسمی از کامی عسگر که در زمینه تدوین صدا برای فیلم آپوکالیپتو(مل گیبسون) نامزد اسکار شده اسمی برده نشد. حتی مجله های تخصصی فیلم هم اشاره ای به نامزدی او نکردند. اصولا از ما که در هر سوراخی دنبال اسم ایران می گردیم بعید بود.
کامی عسگرشاید در جامعه ایرانی شخصیتی گمنام باشه ولی در هالیوود اسمی شناخته شده است. سریال معروف گارد ساحلی(Baywatch) سکوی پرتاب او در دنیای هنری آمریکا بود. کارنامه کامل هنری اش رو می تونید در اینجا ببینید.
امیدوارم امسال طلسم شکسته بشه و بالاخره یک ایرانی برنده اسکار بشه. البته با توجه به جو بدی که برای مل گیبسون در هالیوود وجود داره بعیده که جایزه ای به فیلم او تعلق بگیره.



Labels:

11:42 PM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Sunday, October 08, 2006
The Departed

The Departed اولین تکان محکم هالیوود برای بیدار کردن منتقدان از خواب تابستانی(بر وزن زمستانی) و شروعی عالی برای فیلم های پاییزی به حساب می آید.
آخرین ساخته مارتین اسکورسیزی اقتباسی است ازفیلم هنگ کنگی Infernal Affairs(روابط شیطانی) با این وجود فیلم تا جایی خودش رو در دید منتقدین بالا کشیده(با به دست آوردن مثبت ترین ارزیابی ها در مقایسه با تمام فیلمهای سال جاری) که تقریبا در هیچ کدام از نوشته ها ارجاعی به نسخه اصلی به جز اقتباسی بودن فیلم نامه نشده است.
بازی های خیره کننده اولین نکته مثبت این فیلم است که به چشم می آید. طبق گزارش روزنامه های سینمایی جک نیکلسون پس از شک و تردید های زیاد تنها به این دلیل که چند فیلم اخیرش در ژانر کمدی بوده و برای بیرون آمدن از آن فضا حاضر به بازی در این فیلم شده است. البته باور این مساله که او به پیشنهاد اسکورسیزی ستایش شده ترین فیلمساز حال حاضر آمریکا جواب رد داده کمی مشکل است. ولی چیزی که مهم است شخصیت سازی مثال زدنی نیکلسون از فرانک کاستلوی خبیث می باشد. لئوناردو دی کاپریو در سومین همکاری اش با اسکورسیزی با بازی فوق العاده خود رسما پیشوند "ستاره" را از کنار اسمش حذف می کند. ستاره ای که با تایتانیک ظهور کرد و به عقیده منتقدین آن زمان نان چهره زیبایش را می خورد سرانجام پس از بازی در سه چهار فیلم درخشان خودش را به کلاب بازیگران تراز اول آمریکا تحمیل کرد. مت دیمن ، مارک واهلبرگ ، مارتین شین ، الک بالدوین و حتی ورا فارمیگای تازه وارد هرکدام یکی از به یادماندنی ترین نقشهای دوران بازیگری خود رو به اجرا در می آورند.

در حالی که پلیس بوستون بیلی کاستیگان(دی کاپریو) را برای نفوذ در باند فرانک کاستلو(نیکلسون) می فرستد، کاستلو نیز کالین سالیوان(مت دیمن) یکی از بهترین افرادش را که از کودکی پرورش داده وارد اداره پلیس بوستون می کند. همزمان با اطلاع فرانک از حضور یک نفوذی در بین افرادش ،الیورکویینان(مارتین شین) رییس پلیس بوستون هم متوجه می شود که یکی از کارمندانش به عنوان ستون پنجم برای فرانک کار می کند...

دیالوگهای قوی فیلم دومین مشخصه بارز این فیلم به حساب می آید. "وقتی سن تو بودم به من می گفتند بزرگ که شدی یا پلیس می شی یا جانی. من میگم وقتی یک تفنگ پرشده جلوی صورتته چه فرقی می کنه که کدوم یکی باشی؟" این جمله ابتدایی فیلم از فرانک کاستلو شعار اصلی فیلم و نوشته تبلیغاتی آخرین ساخته اسکورسیزی رو تشکیل می دهد. اینجا هم مارتی(اسمی که در هالیوود برای او استفاده می شود) کار تهیه کننده هارو برای پیدا کردن یک شعار تبلیغاتی-چیزی که این روزها در هالیوود مد شده - راحت کرده است.

بسیاری از مجلات سینمایی با این فیلم پروپاگاندای جوایز اسکار را شروع کرده اند تا اعضای آکادمی اسکار را متقاعد کنند با اعطای جایزه بهترین کارگردانی به اسکورسیزی هم کلکسیون افتخارات فیلمساز را تکمیل کنند و هم آکادمی اسکار را از تکرار خاطره تلخ جایزه ندادن به یکی از برجسته ترین فیلمسازان آمریکا برحذر دارند. اما اسکورسیزی بدون توجه به این مسایل در این فیلم بازهم همچون فیلمهای قبلی اش برای دوستداران سینما یک کلاس فیلم سازی راه می اندازد. شخصیت پردازی ، بازی گرفتن ها، صحنه آرایی ، نورپردازی ، فیلمبرداری و هر عنصر دیگر فیلمسازی در این فیلم می تواند به عنوان یک کلاس درس مورد استفاده قرار گیرد.
به عنوان حسن ختام بد نیست اشاره ای کنیم به پایان فیلم . اگر برای فیلم Heat که همواره از آن به عنوان یکی از بهترین فیلمهای پلیسی نام برده میشود می توانستیم دو پایان(پیروزی آدم خوبه یا آدم بده) متصور شویم قطعا سرانجام فیلم The Departed جزو ده پیش بینی اول شما نخواهد بود.

Labels:

12:55 AM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Thursday, August 17, 2006

"فیلمهای کوچک در سینماهای بزرگ ، فیلمهای بزرگ در سینما های کوچک"

این اولین جمله ای بود که دوستم بعد از اتمام فیلم little miss sunshine در یک سینمای هشتادوپنج نفری سانتامونیکا گفت. البته با توجه به صعود هشت پله ای این فیلم از بیستم به دوازدهم در سه هفته آنهم با در اختیار داشتن 150 سالن سینما اهالی سینما حساب ویژه ای برای اولین تجربه زوج فیلمساز dayton و faris باز کرده اند. این زن و شوهر فیلمساز اهل کالیفرنیا بعد از پنج سال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مالی برای به اتمام رساندن این فیلم ، با استقبال همزمان منتقدین و تماشاگران از فیلم به طور غیر منتظره ای ثمره زحمات چند ساله خود رو می گیرن.
داستان فیلم حول مسافرت یک خانواده به آمریکا برای حضور دختر خانواده در مسابقه دخترک شایسته آمریکا می گذره. پدر خانواده ورشکسته و ناامید از موقعیت کاری خود(که البته حرفه خودش نشان دادن راه موفقیت به بقیه است)، پدربزرگ خوشگذران و معتاد به مواد مخدر(که برخلاف کلیشه های رایج، سرحال تر از بقیه اعضای خانواده است)، دایی یک استاد دانشگاه عاشق هومو سکشوال شکست خورده در عشق(و خودکشی)، برادر از دنباله روهای نیچه که روزه سکوت برای موفقیت در کنکور دانشگاه هوانوردی گرفته و مادر خانواده ناامید و مستاصل از وضعیت دیگر اعضای خانواده برای محقق شدن آرزوی دختر کوچک و دردانه خانواده راهی کالیفرنیا می شوند. به این پنج شخصیت، فولکس واگن زرد قناری قراضه پدر رو هم اضافه کنید تا فیلم تمام اجزای یک کمدی موفق جاده ای رو داشته باشه.
شاید در ابتدا تصور اینکه این کاراکترها در کنار هم یکی از موفقترین کمدی های سال رو خلق کنند مشکل به نظر بیاد. همه اعضای تقریبا شکست خورده(یا به عبارتی loser) فامیل دست به دست هم می دن که حداقل یکی از اعضای خانواده به کلاب شکست خورده ها(بخوانید loser) وارد نشه.
تاکید برروی کلمه loser در این فیلم به دلیل بار معنایی قوی و برجستگی قابل لمس اون در فرهنگ آمریکایی است. loser درزبان عامیانه مردم آمریکا فقط معنی بازنده نمی دهد. زمانی که شخصی loser نامیده می شه به طور کلی به معنی این است که اون شخص زندگی رو باخته یا شاید بهتر است بگوییم در مسیر زندگی به سوی راهی بن بست و بدون هدف و نتیجه در حرکت است.
فیل ویاریل منقد روزنامه آریزونا دیلی ضمن تمجید از فیلم می گوید" این فیلم به ما نشان می دهد که خانواده مثل یک فولکس واگن قراضه قدیمیه. ممکنه عجیب و غریب باشه ، ممکنه بعضی وقتها درست راه نره ولی همه چیز درست می شه اگر همه با هم جمع بشن و هلش بدن."
مهم نیست که برای تفریح به دیدن این فیلم می روید یا برای دیدن فیلمی که حرفی برای گفتن داشته باشه. در هر دو صورت از این فیلم لذت خواهید برد.


Labels:

12:44 AM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Thursday, June 08, 2006

دی وی دی فيلمهای هاليوود همزمان با اکران(‌يا حتی قبل از اکران) در آمريکا در کشورهای خاور دور با قیمت کمتر از دو دلار به فروش می رسد

Labels:

9:11 AM ساعت
1نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, May 16, 2006
United 93
کمتر ازچند ماه به پنجمین سال حادثه 11 سپتامبر مانده ، united 93 اولین فیلم سینمایی راجع به این واقعه به روی پرده سینماها میاد. مضمون فیلم حول اتفاقات یکی از چهار هواپیمای ربوده شده توسط القاعده در این روز می گذره. هواپیمایی که بر خلاف سه هواپیمای دیگه به هدف مورد نظرش(کاخ سفید) برخورد نمی کنه و حدس و گمانه زنی ها حاکی از اینه که تلاش و کوشش سرنشینانش باعث شده تا هواپیما قبل از رسیدن به هدف با زمین برخورد بکنه.
جریان روایی فیلم به خوبی حال و هوای ترس و وحشت اون لحظات رو به تماشاچی منتقل می کنه. به خصوص این که در جریان اتفاقات مربوط به این هواپیما به طور موازی شاهد اتفاقات دیگه ای که قبل از اون می افته هم هستیم. قصد این رو ندارم که فیلم رو نقد کنم چون 15 دقیقه اولش رو از دست دادم برای همین فقط به موردی اشاره می کنم که هنگام دیدن فیلم آزارم می داد.
کسی دقیقا نمی دونه در اون 20-30 دقیقه نهایی که هواپیمای united 93 به زمین برخورد کرده چه اتفاقاتی افتاده. تنها مدارک موجود چند مکالمه تلفنی کوتاه سرنشینان هواپیما به بستگانشون ومرکز اورژانس(911 ) هست که در اونها هم اطلاعات زیادی در مورد جو داخل هواپیما وجود نداره. پل گرینگرس نویسنده و کارگردان فیلم که در کارنامه کاریش فیلمهای اکشن و جنایی زیادی خودنمایی می کنن داستان این فیلم رو به نوعی در ژانر دراما-اکشن نوشته که البته در قسمت تعلیق و هیجان با اینکه همه پایان داستان رو به خوبی می دونن موفق بوده. اما تاکید شدید او بر نشان دادن تصاویری از تروریستها که در حال خواندن دعا و قران حین عملیات تروریستیشان هستند به نوعی سوال برانگیزه. در تمامی این صحنه ها واکنش های تماشاچی های اطرافم رو زیر نظر گرفته بودم و به خوبی می تونستم حدس بزنم که در اون لحظه چی در سرشون می گذره. بعد از ترک سالن سینما سعی کردم یکبار کل فیلم رو بدون اون دیالوگها تصور کنم و در آخر نتونستم خودم رو قانع کنم که این فیلم بدون اون صحنه ها چیزی رو از دست می داد.
برای ساختن فضای جنگ سه عنصر مورد نیاز عبارتند از دشمن ، قهرمان و توجیهی برای جنگیدن. در این فیلم قهرمان سرنشینان هواپیما توجیه جنگ حملات تروریستی و دشمن نه تندروهای مذهبی (که در هر مکتبی چه کم چه زیاد وجود دارند) بلکه دین اسلام تعریف شده اند. فریاد الله اکبر یکی از تروریستها در حال بریدن سر یکی از سرنشینان ، خواندن دعایی با مضمون "خدایا من این کاررو فقط برای رضای تو انجام می دهم" و مواردی از این قبیل خود اثبات کننده این مدعا هستند. شخصیت پردازی این سه تروریست فقط و فقط توسط همین دعا خواندن ها( و چند دیالوگ خیلی کوتاه) پردازش شده اند که از همین جهت بی طرف بودن سازنده فیلم رو زیر سوال می بره. فیلم علی رغم ساختار قوی سینمایی اش به دلیل دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی کاملا نا امید کننده به حساب میاد. با همه این وجود دیدن این فیلم رو یه شدت پیشنهاد می کنم.
باید صبر کرد و دید روایت الیور استون از این واقعه به چه صورتی خواهد بود.

Labels:

11:50 PM ساعت
4نظر <
لینک ثابت <

Monday, May 01, 2006
فارست گامپ
"مادرم همیشه می گفت زندگی مثل یه جعبه شکلاته. هیچ وقت نمی دونی چی ازش بیرون میاد."

فارست گامپ به عقیده من یکی از بهترین فیلمهای هالیوود در دهه نوده. یکی از معدود فیلمهایی که باوجود طولانی بودنش بارها دیدمش و هیچ وقت از دیدنش سیر نشدم. اگر فیلمهای اسکاری ده پونزده سال گذشته رو در کنار هم قرار بدیم فارست گامپ و زیبای آمریکایی(که از اتفاق هر دو زندگی اجتماعی آمریکای کنونی رو به نمایش می گذارن) یک سرو گردن از بقیه فیلمها بالاتر قرار می گیرن. فارست گامپ به خصوص ازون دسته فیلمهایی که احتیاج به هیچ نقد و توضیحی نداره. داستانی راجع به زندگی که فقط باید دید و خندید و گریست و گریست.

Labels:

2:06 AM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Sunday, March 05, 2006
حواشی اسکار هفتاد و هشتم
با اینکه برندگان اسکار امسال اکثرا توسط خیلی از منتقدین پیش بینی شده بودن اما فقط یک اسکار- که همون مهمترین اسکار هم هست- باعث شد که مراسم امسال هم از دید خیلی ها شگفتی ساز باشه. حتی سازندگان فیلم crash خودشون هم باورشون نمی شد که اسکار بهترین فیلم رو ببرن و وقتی جک نیکلسون اسم فیلم تصادف رو از پاکت بیرون آورد و اعلام کرد به راحتی از قیافشون معلوم بود که انتظار شنیدن این اسم رو نداشتند. ولی در کل مراسم امسال حداقل از دوسال گذشته بهتر بود و من هم خوشبختانه امسال روسفید شدم. از 14 پیش بینی که کردم فقط 3 مورد(بهترین فیلم، بازیگر نقش دوم مرد و بازیگر نقش دوم زن) اشتباه بود که البته یک مورد(بهترین فیلم) جزو انتخاب های خودم بود.

جان استوارت که برای اولین بار اجرای اسکار رو بر عهده داشت احتمالا نمره قبولی از منتقدین می گیره. با این که جک هاش به بامزگی مجری های گذشته نبود و نتونست حضار رو زیاد بخندونه ولی نشون داد که در عین جسور بودن مجری محافظه کاریه و می تونه بر خلاف کریس راک دردسر ساز نباشه و در سالهای بعدی هم این کار رو به خوبی انجام بده.

امسال برخلاف سنت همیشگی آکادمی که اصولا دو اسکار اصلی بهترین فیلم و کارگردانی رو به یک فیلم می ده این دو جایزه بین رقبای اصلی مراسم امسال یعنی کوهستان بروک بک و تصادف تقسیم شد.

تصادف ، کوهستان بروک بک ، کینگ کنگ و خاطرات یک رقاصه ژاپنی هر کدام سه اسکار از آن خود کردن. لیست کامل برنده ها رو اینجا ببینید.

افتضاح ترین انتخاب آکادمی در قسمت "اسکار بهترین آهنگ فیلم" رخ داد. گروه هیپ هاپ three 6 mafia که به طرز ناباورانه ای اسکار امسال رو از آن خودشون کردن بدون شک بزرگترین شگفتی ساز امسال بودن.

مشخص بود که جان استوارت هم از برنده شدن گروه رپ three 6 mafia زیاد خوشحال نیست. یکی از تیکه های جالبی که استوارت در این مورد به آکادمی انداخت این بود:
برای کسایی که امتیازارو یادداشت می کنن: مارتین اسکورسیزی بدون اسکار ، گروه three 6 mafia یک اسکار.

و بالاخره اینکه شعار اصلی آکادمی اسکار در سال 2006 این بود که آقایون خانمها تورو خدا برین سینما و فیلم هارو ببینین. هالیوود داره بدبخت می شه.



Labels:

9:30 PM ساعت
5نظر <
لینک ثابت <

Thursday, March 02, 2006
اسکار هفتاد و هشت
کمتر از دوروز به هفتادوهشتمین مراسم اسکار مونده. اصولا من هر سال یه پیش بینی هایی برای خودم می کنم (که البته در دوسال گذشته ضمن تشکر از ارباب حلقه ها و دختر میلیون دلاری اکثر پیش بینی هام اشتباه بودن)امسال می خوام این پیش گویی رو برای رکورد خودم اینجا بنویسم. شمام اگه نظری دارید بنویسین. اسامی که اول نوشته شدن پیش بینی ها و اسامی داخل پرانتز انتخاب های خودم هستن:

بهترین فیلم: کوهستان بروک بک(تصادف)
بهترین کارگردانی : آنگ لی برای کوهستان بروک بک (پاول هاگیس برای تصادف)
بهترین بازیگر زن: ریتز ویترسپون برای walk the line(شارلیز ترون برای نورث کانتری)
بهترین بازیگر مرد: فیلیپ سیمور هافمن برای capote(واکین فینیکس برای walk the line)
بهترین بازیگر نقش مکمل زن: میشل ویلیامز برای کوهستان بروک بک(میشل ویلیامز برای کوهستان بروک بک)
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: جیک گیلنهال برای کوهستان بروک بک(پل جیامتی برای مرد سیندرلایی)
بهترین فیلمنامه اقتباسی: کوهستان بروک بک(کوهستان بروک بک)
بهترین فیلمنامه اریجینال: تصادف(امتیاز برنده و تصادف)
بهترین موسیقی متن: کوهستان بروک بک(کوهستان بروک بک)
بهترین فیلمبرداری: کوهستان بروک بک(شب بخیر و موفق باشید)
بهترین تدوین: تصادف(تصادف)
بهترین فیلم انیمیشن: والاس و گرومیت( عروس جنازه تیم برتون)
بهترین فیلم مستند: رژه پنگوئن ها( رژه پنگوئن ها)
بهترین فیلم خارجی: توتسی از آفریقای جنوبی (اینک بهشت از فلسطین)


Labels:

10:39 PM ساعت
7نظر <
لینک ثابت <

Wednesday, January 25, 2006
Match Point
The man who said 'I'd rather be lucky than good’ saw deeply into life. People are afraid to face how great a part of life is dependent on luck. It's scary to think so much is out of one's control. There are moments in a match when the ball hits the top of the net and for a split second it can either go forward or fall back. With a little luck, it goes forward and you win…or maybe it doesn’t, and you lose.”*


فصل جایزه گرفتن فیلمها و انتخاب بهترینهای ساله. گفتیم ما هم از قافله عقب نمونیم.آخرین فیلم وودی آلن دوست داشتنی به نظر من بهترین فیلم امسال بود(با اینکه هنوز کوهستان بروک بک رو ندیدم و فکر هم نمی کنم که ازش خوشم بیاد )اگر چه طبق معمول از جوایز هالیوودی چیزی نصیب این فیلمساز نیویورکی نشد ولی به قول آمریکایی ها
Who cares


مونولوگ ابتدایی فیلم*

Labels:

11:01 PM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Monday, November 07, 2005
دو فیلم با یک بلیط-قسمت اول
North Country

خلاصه داستان:جوزی(چارلیز ترون) بعد ازیک ازدواج نا موفق به همراه دو فرزندش به زادگاه خود برمی گردد. بعد از مدتی کار در یک آرایشگاه از طریق دوست قدیمی اش گلوری(فرانسیس مک دورماند) برای کار در معدن آهن شهر معرفی می شود و پس از مخالفتهای پدر(که او هم در همان معدن کار می کند) و مدتی تردید ، بالاخره تصمیم می گیرد که در آن معدن کار کند. شروع کار او همراه می شود با آزار و اذیت کارگران مرد که زیاد از بودن زنها در محل کارشان راضی نیستند. پس از چندین بار مورد آزار قرار گرفتن و بی اعتنایی سرکارگر شیفت ، جوزی تصمیم می گیرد شکایت خودش را به رییس کارخانه ببرد. اما رییس هم در جواب به جوزی پیشنهاد می کند که استعفا دهد. سرانجام پس از تحقیرها و آزار و اذیت زیاد از طرف کارگران جوزی تصمیم می گیرد با کمک بیل(وودی هارلسون) که یکی از دوستان گلوری و از وکلای برجسته نیویورک است بر علیه رییس معدن به دادگاه شکایت کند. قاضی اعلام می کند که برای تشکیل پرونده حداقل به شکایت سه نفر احتیاج دارد ولی هیچ یک از کارگران زن به دلیل ترس از دست دادن کارشان و یا باختن پرونده و مواجهه با آزار و اذیت بیشتر از طرف کارگران مرد حاضر به حمایت از جوزی نمی شوند. با این حال او تصمیم می گیرد به تنهایی پرونده رو به پیش ببرد...ا

درباره فیلم: فیلم داستان واقعی زندگی لوییس جنسون است که در حدود بیست سال پیش باعث شد حمایت از زنان در برابر آزارجنسی در محل کار را به قوانین آمریکا تحمیل کند. فیلم روستای شمالی( که متاسفانه در چند جا به غلط کشور شمالی ترجمه شده) تقریبا تمامی مشخصه های یک فیلم خوب را داراست. داستان جذاب ، بازی درخشان شارلیز ترون دو عامل اصلی تمجید منتقدان از این فیلم می باشند. از حالا باید جای مخصوصی برای این فیلم در مراسم اسکار قائل شد. روستای شمالی که خود یکی از بهترین ساخته های امسال است به همراه حمایت زنان عضو آکادمی اسکار جایگاه ویژه ای در مراسم امسال خواهد داشت. برخلاف فیلمهای کلیشه ای دادگاهی این روزهای هالیوود، روستای شمالی با این که بر اساس یکی از معروفترین داستانهای دادگاهی آمریکا ساخته شده، تکیه چندانی به مسائل دادگاه قهرمان فیلم ندارد که این خود یکی از نقاط قوت فیلم به حساب می آید. از دیگر نکات قابل توجه این فیلم این است که با وجود روایت زنانه (کارگردان زن فیلم) از فیلمی که پیرامون حقوق زنان ساخته شده، از جیغ زدنهای فمینیستی در این فیلم خبری نیست. ا

چند نکته:ا

نکته اول- از حالا نامزدی اسکار برای شارلیز ترون رو مسجل بدونید
نکته دوم- یکی از سخت ترین کارهای فیلمسازان هالیوودی درآوردن اشک تماشاچیان آمریکاییست . سازندگان روستای شمالی به راحتی از پس این کار براومدن. ا
نکته سوم- نیکی کارو کارگردان نیوزلندی فیلم که روستای شمالی دومین تجربه فیلمسازی او در هالیووده با ساخت این فیلم در لیست "صد نفری که در هالیوود باید شناخت"قرار گرفت.ا

Labels:

10:53 PM ساعت
6نظر <
لینک ثابت <

 
وبلاگ انگلیسی