Wednesday, January 30, 2008
8:35 AM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Sunday, January 27, 2008
از چند روز قبل اضظراب تمام وجودت رو می گیره. همه اش به این فکر می کنی که صدوخورده ای نفر زل زدن بهت وقراره بهترین خودت رو بهشون نشون بدی. همه اش به این فکر می کنی که نکنه وقتش که برسه وا بری. به این فکر می کنی که وقتی خودت اون پایین نشسته بودی با چه دید انتقادی به اون بالا نگاه می کردی. هر چی به تاریخش نزدیکتر می شی دستات سنگینتر می شن. هی با خودت می گی من که برای این کار به این راه نرفتم ولی باز یادت می افته که روی حرف استاد نمی تونی حرفی بزنی.به خاطر همین شب و روز تمرین می کنی ولی خودت می دونی با این تمرکزی که داری نتیجه کار چی می شه.
بالاخره وقتش می رسه. حضار تشویق می کنن. می ری می شینی جلوی میکروفن. تمام چیزهایی که تمرین می کنی بگی از کلت می پره. تمام حرفای استادت هم یادت می ره. انگار به اندازه دریاچه خزر داره از دستات عرق می چکه.مضراب در دستت نمی گرده. موندی چیکار کنی. چیکار می تونی بکنی؟ باید بزنی. نت اول.نت دوم...دیگه هیچی نمی فهمی . وقتی تموم می شه بلند می شی . تشویق حضار. حس می کنی چند جایی رو اشتباه زدی. انقدر از خودت عصبانی هستی که هیچ عکس العملی به تشویق مردم نشون نمی دی. از صحنه که دور می شی می بینی لبهای استادت تکون می خوره و چیزی شبیه این که عالی بود می گه. بعد هم تعارفات کاذب بقیه گروه و خشم تو که من اینجا چکار می کنم؟

Labels:

10:00 PM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

امروز یک کشف جدید کردم. اینکه هرچی بدبختی های مردم بیشتر بشه شرکتهای تولید کننده مشروب و سیگار از همه بیشتر خوشحال می شن.
9:22 PM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

Saturday, January 19, 2008
No country for old men

بیشتر از یکی دوهفته است که می خوام در مورد این فیلم بنویسم. تصمیم داشتم بعد از اینکه یکبار دیگه دیدمش این کار رو بکنم ولی متاسفانه هنوز فرصت نشده که این کار رو انجام بدم.
No country for old men فیلمیه که مخاطب چه بخواد و چه نخواد باهاش ارتباط برقرار می کنه. ارتباط به این معنی که یا شیفته این فیلم می شه یا ازاون بدش میاد(بیشتر به دلیل پایان بندی فیلم).
آنتون چیگور(با بازی خاویر باردم) بدون شک و به گواهی خیلی از منتقدین سینمایی بعد از هانیبال لکتر ، یکی از بهترین villain(آدم خبیث) های عالم سینما در دو سه دهه اخیره. شخصیتی که با مدل موی بیتلی و سلاح عجیب و غریبش و نوع خاص حرف زدنش نمونه ای جدید از آدم های بد رو به سینما معرفی می کنه. این کاراکتر فقط یک مورد از ده ها محاسن این فیلمه.
پایان بندی فیلم هم که یکی از بحث برانگیزترین نکته های این فیلمه در اینجا قابل بحث نیست چون اگر لو بره دیدن فیلم رو لوث می کنه. فقط اگر با خوندن این چند خط خیلی کنجکاو شدین یه کم به پوستر فیلم زل بزنین که اون خودش گویاترین خلاصه داستانه.
بیشتر از این نمی تونم بنویسم چون نوشتن در مورد فیلمهایی ازین قبیل نیازبه دیدن دوباره و چندباره داره. ببینید و لذتش رو ببرید و شاید شما هم مثل من تا مدتها درگیرش بشید.
نکته آخر اینکه اگر فیلم رو دیدین و دوست داشتین نظرتونو اینجا بنویسین. من این چند وقت کارم شده این جا اون جا سرک کشیدن و خوندن نظرات بیننده های این فیلم. در فروم های مختلف برداشتهایی از قبیل تعقیب و گریز مرگ و زندگی ، نقش شانس در سرنوشت انسانها و یا تشابه داستانی این فیلم با تقابل اسلام رادیکالی و غرب رو پیدا کردم و راستش رو بخواید هنوز هم در ذهنم دارم به این فیلم فکر می کنم بدون اینکه به نتیجه برسم.
دلیلش رو نپرسید شاید خودتون هم بعد از دیدن فیلم به همین مرض دچار شین. شاید هم بعدش به من به دلیل پیشنهادم و سازنده فیلم به خاطر ساختن چنین فیلمی چندتا فحش دادین و از کنارش گذشتین. اصلا کیف سینما به همینه!

Labels:

2:48 AM ساعت
4نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, January 08, 2008
به کجای... به کجا .... به کج....به ک....به؟
12:37 AM ساعت
0نظر <
لینک ثابت <

Thursday, January 03, 2008
ای کاش
ای کاش
ای کاش
.
.
.
تمام زندگی مان شده این دو کلمه.
2:51 PM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

 
وبلاگ انگلیسی