Tuesday, May 31, 2005
نوشته های پراکنده
صفر-حرفهایی هست برای گفتنگه اگر گوشی نبود نمی گوییم .حرفهایی هست که هر گز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد.حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند.و سرمایه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.(دکتر علی شریعتی)ا
یک- چند وقته دارم رو یه مطلب کار می کنم با عنوان ده دلیلی که در انتخابات شرکت نمی کنم. در تموم کردن و پستش یه مقدار شک داشتم چون نمی خواستم جلوی این موجی که در حمایت از معین به راه افتاده بایستم و ترجیح می دم مثل خیلی های دیگه سکوت کنم و نظاره گر باشم ولی از طرفی هم واقعا ناراحتم که دوباره اشتباه سال هشتاد تکرار می شه و از دید من بهترین پیروزی در این انتخابات که نتیجش از قبل معلومه مشارکت زیر پنجاه درصد مردمه. در این صورت شاید آقایون از ترس فشارهای خارجی یه تکونی به خودشون بدن. خوشحالم که نوری و گنجی با شجاعت و بدون مصلحت اندیشی اعلام کردن که در انتخابات شرکت نمی کنن . ا

دو- تنها سودی که این های و هوی انتخابات داشته تا الان آزادی اکبر گنجی بوده. خوبه که بقیه خانواده های زندانیان هم به تکاپو افتادن و دارن برا آزادی زندانیاشون تلاش می کنن. همیشه انتخابات بهترین موقع برای این کاراست. امیدوارم دراین چند روز مونده به انتخابات اونا هم جواب بگیرن.ا
سه- این عکس در آینده خیلی به ضرر شکیبایی خواهد شد. کاش ماها یکم آدمای دور اندیشی بودیم.ا
چهار-گزارش جالبی از مهاجرت ایرانیان تحصیل کرده به خارج. ا
پنج- به این نتیجه رسیدم که فکر نکردن لذتش بیشتر از فکر کردنه! یکم راجع بهش فکر نکنین تا بفهمین درست می گم.ا
10:17 PM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Monday, May 30, 2005
گنگ خواب دیده
امروز یکشنبه هشتم خرداد محسن مخملباف چهل و هشت ساله شد. می خواستم یک مطلب بلند بالا در مورد مخملباف بنویسم ولی دیدم قلمم قدرت این کاررو نداره ولی مرور و آثار مخملباف یکی از سوژه هایی که به شدت علاقه دارم روزی به تفصیل در موردش اینجا بنویسم . مخملباف یکی از بزرگترین متفکرین و جامعه شناسان معاصر ایران که هنوز به درستی کشف نشده. شخصی که بارها خط فکریشو عوض کرد و هیچ وقت از اعتراف به اشتباهات گذشتش نترسید. کودکی که در بچگی گوشهاشو می گرفت و میدوید تا صدای موسیقی خانه همسایه رو نشنوه فیلمی در تجلیل موسیقی ساخت. انقلابی که بدترین اهانتها رو در یک مصاحبه به کیمیایی کرد در ناصرالدین شاه آکتور سینما با بازسازی قسمتی از فیلم قیصر سر تعظیم به سوی او فرود آورد. مطلق اندیشی که روزی چاره تمام مشکلات رو در جنگ مسلحانه وانقلاب می دید در اولین روز شروع به کار روزنامه جامعه نوشت اگر در این کشور صد انقلاب دیگه هم انجام بشه وضع این مملکت درست نمی شه و ما باید فرهنگمون رو اصلاح کنیم. کارگردانی که خانه اش رو فروخت تا زیر بار سانسور نره و به افغانستان رفت تا مخالفینش او رو متهم به فرصت طلبی کنند ولی او بی توجه به تمام این انتقاد ها سازمانی برای آموزش بچه های افغانی تاسیس کنه . مخملباف ایرانی غریب در وطنه که حتی به خاطر تجلیل در خارج کشور هم متهم به وطن فروشی و چشم داشت به آن سوی مرزها می شه. ایکاش ایران چندین مرد چون او داشت.ا


1:46 AM ساعت
1نظر <
لینک ثابت <

Saturday, May 21, 2005
یک- بالاخره امتحانا تموم شد. عجب مصیبتیه این هفته امتحانا نگرانی درس خوندن رو داری ولی درسم نمی خونی!بهونه جدید برا از زیر درس در رفتنم اینه که خیلی وقته وبلاگو آپدیت نکردم باید یه مطلبی بنویسم. ولی خارج از شوخی کاملا به این نتیجه رسیدم که به دلیل احساس وظیفه چیزی ننویسمم چون نتیجش زیاد به دلم نمی چسبه.کاملا با حسین در این مورد موافقم که نوشتن تمرکز میخواد. فیلم بهترین شکل ممکن یه صحنه داره که جک نیکلسون با همسایش دعوای شدیدی می کنه که چرا تو که می دونی من نویسندم و در خونه کار می کنم و باید تمرکز کنم مزاحمم می شی و در می زنی. جدیدا خیلی یاد این فیلم می کنم.

دو- این اسم من هم داستانی شده برا خودش. همیشه در حال تلاش مذبوحانه ای هستم تا اسم درستمو حالی کنم به مردم. حمیدرضا، محمدرضا، علیرضا و حتی بعضی اوقات غلامرضا! نامیده شدنم باعث شده خیلی جاها بر خلاف میلم خودمو رضا معرفی کنم تا از هر گونه خطای احتمالی جلوگیری کنم. ولی این آخری دیگه نوبره!

سه-کتاب نامه های مهدی اخوان ثالث منتشر شد.به طرز فجیعی دلم می خواد این کتابو بخونم. همیشه شاملو بت من در زمینه شعر نو بود ولی اخیرا علاقه شدیدی یا به عبارتی ارادت عجیبی به اخوان پیدا کردم . جالب اینکه ناشر این کتاب انتشارات زمستانه.

چهار- امروزبرای اولین بار در یه مراسم ختم یهودی شرکت کردم.تو راه داشتم فکر می کردم اگه ازین کلاها بهم دادن بزارم سرم یا نه.بعد از ده دقیقه خودم تعجب کردم چرا دارم راجع به چنین مساله ای فکر می کنم.دارم میرم مراسم یک شخص یهودی و باید به احترام اونها این کارو انجام بدم. واقعا خندم گرفته بود ازین تردید اولیه . بعد که خوب فکر کردم فهمیدم این ششتشوی مغزی مال دوران دبستان و راهنمایی بود که به طرز احمقانه ای یاد گرفتیم با دید بدی به بقیه ادیان نگاه کنیم. چند دقیقه بعد از نشستن یک آقایی اومد و به کسایی که کلاه نداشتن کلاه داد تا مراسم دعاشونو شروع کنن. من همون اول که کلاهو گذاشتم از سرم افتاد و از زور خجالت خودمو سریع جم و جور کردم و این دفعه بد از گذاشتن کلاه مربوطه تا آخر مجلس سرم پایین بود و نظاره گر گل های قالی منزل مرحوم بودم که مبادا دوباره کلاه از سرم بیفته.

پنج-بعضی روزا انقدر همه چیز خوب پیش میره که نمی دونی با این احساس خوشبختی چیکار کنی و بعضی روزها همه اتفاقای بد،جوری دور هم جمع می شن تا چنان حال آدمو بگیرن که اصلا یادت بره انگار همین دیروز بود که داشتی از زور خوشبختی می مردی!

شش- جمله منتخب هفته:
چه لزومى دارد براى جزئيات زندگى گريه كنيم وقتى كُل زندگى گريه دارد؟
سنكا، فيلسوف باستان




12:27 AM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Thursday, May 19, 2005
گزارش اکران آخرین فیلم از سری فیلمهای جنگ ستارگان
سالها پیش از این، در کهکشانی خیلی خیلی دور... در 25 مارس 1977 وقتی اولین قسمت جنگ ستارگان بر روی پرده سینما اومد، هیچ کس فکرشو نمی کرد که این مجموعه تبدیل به اسطوره ای در تاریخ سینمای جهان بشه و فرهنگ یک سرزمینو انقدر تحت تاثیر قرار بده. خود من تا دیشب که برای دیدن اولین نمایش فیلم به سینما رفتم اونقدرها به پدیده جنگ ستارگان اهمیتی نمی دادم ولی وقتی وارد پارکینگ بزرگ سینما که در روزهای آخر هفته به زور پر میشه شدم و حدود نیم ساعت دنبال جا پارک گشتم و همچنین ایستادن در صفی به طول بیش از یک کیلومتر برای ورود به سینما به پدیده نامیده شدن این فیلم ایمان آوردم. اصولا در آمریکا وقتی عده زیادی از مردم وسط هفته از خوابشون می زنن تا جزو اولین افرادی باشن که یک فیلمو ببینن می شه حدس زد که جایگاه این فیلم کجاست. نفر جلویی من تو صف یک مرد حدودا پنجاه ساله بود که در بین این همه جوون خیلی به چشم میومد. وقتی ازش به شوخی پرسیدم تو دیگه چرا ،گفت من چهل و هشت سالمه و زمان اکران اولین فیلم از سری جنگ ستارگان بیست سالم بود و ازون روز تا الان تمام اکرانای اول این فیلمو اومدم. طوری در مورد فیلم حرف می زد که انگار داره در مورد خدای خودش توضیح می ده. بعد از این که صف طولانی حدودا ده هزار نفره وارد سینما شدن هر کس داخل یکی ازبیست سالن موجود شد و فیلم با یک تاخیر ده دقیقه ای در ساعت دوازده و ده دقیقه به نمایش در اومد. تیتراژ فیلم و افتادن لوگوی جنگ ستارگان روی پرده چنان مورد تشویق و پس از اون سکوت مطلق توی سالن شد که حداقل من مثلشو در مورد هیچ فیلم دیگه ای ندیده بودم. از الان به راحتی می شه نتیجه گیری کرد که رکورد فروش آخر هفته کل تاریخ سینما به آخرین فیلم جرج لوکاس تعلق می گیره. کارگردانی که خودش بزرگترین طرفدار این مجموعه به حساب میاد. عنوان پر فروش ترین فیلم سال هم که از مدتها پیش مشخص بود به این فیلم تعلق می گیره. فقط باید ببینیم آیا آکادمی اسکار تجربه ارباب حلقه ها رو تکرار می کنه و سازندگان این مجموعه رو با خاطره خوش راهی خونه می کنه یا نه.ا

در حاشیه:ا
*عنوان اصلی فیلم جنگهای ستاره ای هست ولی چون از اول غلط ترجمه شده و این اسم جا افتاده من هم ترجیح دادم از همین عنوان استفاده کنم.ا
* قبل از شروع فیلم یه نفر یکی از این توپهای بادی ساحلی آورد
که تماشاچیا باهاش بازی و پاسکارن کنن تا خواب از سر همه بپره.ا
*من از زور خستگی یه قسمت از فیلم خوابم برد و وقتی چشامو باز کردم دیدم بغل دستیم داره چپ چپ نگام می کنه
*وقتی از سالن بیرون مییومدیم دیدیم یه عده دیگه توی صف ایستادن برای سانس بعدی
* این فیلم بر خلاف فیلمهای قبلی که جلوه های ویژه رکن اساسیشونه بیشتر به شخصیت پردازی قهرمانان داستان پرداخته و تلاش جرج لوکاس برای از محوریت درآوردن جلوه های تصویری کاملا مشهوده .ا

Labels:

10:49 PM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, May 17, 2005
Make Poverty History
بونو خواننده گروه یوتو تو کنسرتش اشاره ای کرد به یه سازمان غیر انتفاعی که برای ریشه کنی فقر در دنیا تاسیس شده و بعد هم بحث رو به جایی رسوند که همونجا از تماشاچیا خواست به نخست وزیر کانادا زنگ بزنن و ازش بپرسن چرا برنامه پیش نهادیشو در مورد ریشه کنی فقر دنبال نمی کنه. جریانات اون شب باعث شد نسبت به این مساله کنجکاو بشم و بعد از اینکه از کنسرت برگشتم یه راست بیام پای کامپیوتر ببینم ماجرا از چه قراره. بعد از دیدن کلیپهای تبلیغاتیشون خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم (مخصوصا کلیپی که هنرپیشه ها هر سه ثانیه یک بشکن می زنن ولیام نیسون روی این تصاویر توضیح می ده که با هر بشکن یک بچه به خاطر فقر می میره)و به این فکر افتادم که مطلبی اینجا در موردش بنویسم. دلیل تاخیر در نوشتنم این بود که پیش خودم فکر کردم شاید نوشتن این مطلب در اینجا و با توجه به اینکه همه گوششون ازین چیزا پر شده تاثیری نداره. ولی امروز پیش خودم فکر کردم حتی اگه یه نفرم به خاطر حرف من اینکارو بکنه بازم خیلیه . در ضمن بیشترین تمرکز این ارگان در جمع کردن پشتیبان برای کارهای جمعی از قبیل فرستادن ای میل به سیاستمداران و جمع کردن امضا برای بیانیه هاشونه. مثلا در جولای که اجلاس سران گروه هشته در حال جمع کردن امضا برای نامه ای به تونی بلر هستن. اگه دوست ندارین یا نمی تونین کمک مالی بکنین فقط عضو این وب سایت بشین و اگه برنامه ای داشتن پشتیبانیشون کنید. چند لحظه ای بیشتر وقت نمی گیره. فقط یاد این بیفتید که در هر روز بیش از سی هزار نفر به خاطر فقر جونشونو از دست می دن و شما شاید بتونین با این کار کمکی در کاهش این عدد باشین.ا.
9:43 PM ساعت
3نظر <
لینک ثابت <

Sunday, May 15, 2005
لينک رساني
9:07 PM ساعت

لینک ثابت <

Saturday, May 14, 2005
Quote of the week
"Hell is empty and all the devils are here. "
William Shakespeare


*From now on, we're gonna have a quote every week in here.
6:04 AM ساعت
1نظر <
لینک ثابت <

Friday, May 13, 2005
New Method
یک- روزنامه روزآنلاين کاری از ژورنالیست های در غربت آغاز به کار کرد. از طرفی خوشحال شدم ازین ابتکار عمل و شروع به کارمجدد(در زمینه روزنامه نگاری) افرادی مانند بهنود،نبوی،نیک آهنگ و... که هر کدومشون به تنهایی وزنه ای بزرگ به حساب میان در این حرفه و از طرفی ناراحت که چرا در ایران نه.ا

دو-یک سال دیگه گذشت و یک نمایشگاه کتابو مطبوعات دیگه و دلتنگیه دوچندان من در این مواقع که چرا ایران نیستم. همیشه موقع نمایشگاه کتابو جشنواره فجرو کودک حس دور بودنم زیادتر می شه. امسال شد دوسال!ا

سه-یکی از معدود کشورهای دنیا که برای چاپ کتاب به مجوز نیاز داره ایرانه. ولی فکرشو بکنید که مجوز صادر بشه و ناشر کلی هزینه کنه کتاب چاپ بشه بعد بازهم بیان کتابو جمع کنن. اون هم کتاب چه نویسنده ای. مطمئنا تا چند روز دیگه اخبارش تو دنیا هم می پیچه. ا

چهار- یک کار جمعی دیگه از وبلاگرا در حمایت از مجتبی سمیعی نژاد. اگه دوست داشتید امضاش کنین

پنج- پنجاه و هشتمین جشنواره فیلم کن آغاز به کار کرد. (من آخرش یه سال میرم اگه ندیدین!)ا

شش- این سبک شماره گذاریو دوست دارم چون می شه در یه مطلب از چیزای مختلف نوشت. زیتون تو وبلاگ نویسا مبتکر این سبک نوشتنه .البته من ازش به سبک جالبی اجازه گرفتم.ا


12:14 AM ساعت
1نظر <
لینک ثابت <

Thursday, May 12, 2005
جوکهای سیاسی
10:14 PM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, May 10, 2005
فیلم هفته
دو هفته ای می شه که نه سینما رفتم و نه تو خونه فیلمی دیدم. اونایی که منو می شناسن می دونن از من بعیده ولی خوب این درسای لعنتی با کارو هزار درد بی درمون دیگه فعلا اجازه نفس کشیدنم نمی دن. ولی تو فکر نوشتن یه مطلب در باره اکران تابستانیه فیلم ها هستم که بعد امتحانام می نویسم. یه کار دیگم که ازم بعیده دارم میکنم که گزارششو اینجا خواهم نوشت. رفتم بلیط روز اول نمایش آخرین اپیزود جنگ ستاره ها رو خریدم(که خریدن خود این بلیطم کلی داستان داره. پنج تا سینما رفتم و هیچ کدوم نداشتن !) و چهارشنبه هفته دیگه ساعت دوازده شب این افتخار نصیب این بنده حقیر می شه که اولین اکران فیلم رو ببینم. البته من جزو کشته مرده های این فیلم نیستم و فقط محض کنجکاوی و این که حال و هوای این اکرانای ساعت دوازده و یک دقیقه شبیا رو ببینم دارم می رم. خلاصه خواستم بگم که بخش فیلم هفته سر جاش هست نگران نباشین(چقدرم که همه استقبال می کنن!!!)ا

Labels:

11:39 PM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

Monday, May 09, 2005
جنگ جهانی دوم
امروز نهم ماه می شصتمين سالروز پايان جنگ جهانی دومه. جنگی که با بيش از چهل ميليون نفر تلفات ، خانمنان سوزتربن جنگ تاريخ ناميده شده. حمله آلمان نازی به لهستان آغارگر اين جنگ بود. پس از فروپاشی لهستان هيتلر که اسکندر قرن بيستم لقب گرفت و حس لشکر کشی به سرتاسر اروپا وجودشو گرفته بود به شوروی حمله کرد که سرمای طاقت فرسای شوروی آن زمان تنها ناجی اين کشور بود. در اين جنگ آمريکا که کشورش هيچ نقشی در اون نداشت و روزولت از همان اول اعلام بی طرفی کرده بود در پايان تاثير گذار ترين کشور به عنوان پايان دهنده جنگ شناخته شد. يک سال پس از شروع نبرد جهانی، ژاپن با حمله به بندر پرل هاربر آمريکا عملا اين کشور رو وارد جنگ کرد. چهار سال بعد آمريکا با بمباران اتمی هيروشيما و ناکازاکی جواب اين تهاجم رو به بدترين نحو داد به گونه ای که ژاپن بعد از اين حمله با بيش از دويست هزار کشته اعلام شکست کرد. سالهای چهل تا چهل و پنج جزو سياه ترين دوران تاريخ دنيا هستند. بیش از شصت و پنج درصد کل قربانیان غیر نظامی بودند. شوروی سابق با بیش از سی میلیون نفرکشته بيشترين لطمات را متحمل شد.ا
جبهه متحدين: بلغارستان، فنلاند، آلمان، مجارستان، ايتاليا، ژاپن، روماني و يوگسلاوي سابق
جبهه متفقين: آرژانتين، بوليوي، برزيل، كانادا، چين، شيلي، كلمبيا، كاستاريكا، كوبا، فرانسه، هند، ‌عراق، لبنان، مكزيك، نيوزيلند،
پاراگوئه، آفريقاي جنوبي، شوروي سابق، انگليس و آمريكا
6:35 PM ساعت
2نظر <
لینک ثابت <

Thursday, May 05, 2005
همنوا با بم
بالاخره بد از کلی انتظار دی وی دی همنوا با بم به دستم رسید و از وقتی اومده بیشتر از ده بار دیدمش. نمی دونم چرا سیرم نمی شم. البته اصولا وقتی گیر می دم به یه موزیکی به این راحتیا ولش نمی کنم. این سفر هم که کانادا رفتم سوزنم رو آهنگ
Don't let me Down
بیتلز گیر کرده بود که دیگه کفردوستم شهرام در اومده بود. یه روزم از صبح که پا شدم گذاشتمش رو تکرار و شهرام رو هم انداختم رو قورت که هر کی قطع کنه آهنگو کم آورده. اون بیچارم قبول کرد ولی ظهرش از قیافش معلوم بود داره بالا میاره. آخرشم دوستاش اومدن اونجا و با بدوبیراه آهنگ رو عوض کردن. الانم یکی باید بیاد همین کارو با این دی وی دی بکنه(یکی از مزایای تنها بودن اینه که مراعات کسیو نباید بکنی) خلاصه کلام اینکه تا اطلاع ثانوی همنوا با بم!!!ا

Labels:

11:59 PM ساعت
4نظر <
لینک ثابت <

Tuesday, May 03, 2005
لينک رساني
چالش با فرمانده
ایران به یه چند نفر مثل حنیف احتیاج داره که بجا حرف زدن مرد عملن

شما چقدر پولدارین؟

مصاحبه با ابراهیم نبوی
مختصر ولی مفید


9:30 AM ساعت

لینک ثابت <

Monday, May 02, 2005
U2 Concert in Vancouver
یک سال قبل از جشن سی سالگی ، ا
U2
تور بزرگ دور دنیاشو راه انداخت. کسایی که با این گروه و کارای عجیب غریبشون آشنایی دارن زیاد ازین که این تور در جشن سی سالگی گروهشون انجام نشد تعجب نخواهند کرد. بونو خواننده گروه به تنهایی چنان انرژی به هفده هزار نفر آدم می داد که با هر نگاهش به قسمتی از سالن تماشاچیایی که در اون قسمت نشسته بودنو به وجد میاورد(فکر می کردم میشه به راحتی حس و حال برنامه رو منتقل کنم ولی انگار اشتباه می کردم) گیتارستهای گروه هم که با دکور صحنه ای که درست شده بود ، به راحتی دور سن میچرخیدن و هنر نمایی میکردن. یکی از قشنگترین قسمتهای کنسرت هم جایی بود که
adam,edge
چند دقیقه ای آهنگ ورتیگو رو روبروی هم وایسادن و زدن. بونو هم طبق معمول همه کنسرتاش چند نفر از طرفداراشو روی صحنه آورد و باهاشون رقصید . کار جالب دیگه ای که انجام داد این بود که از تماشاچیا خواست موبایلاشونو در بیارن(تصور کنین وقتی اینو گفت حدود ده هزار تا موبایل از تو جیب مردم در اومد که توی تاریکی سالن منظره جالبی شده بود) و به نخست وزیر کانادا همون موقع زنگ بزنن و اعتراض خودشونو نسبت به توقف پروژه مبارزه با فقر کانادا اعلام کنن. آخرین کار باحال این گروه پر طرفدار راک این بود که بعد از اتمام برنامه دو بار سالن رو ترک کردن و با تشویق طولانی تماشاچیا برگشتن و چند تا آهنگ دیگه اجرا کردن. برای لذت بردن از این کنسرت فقط کافی بود شما یه ذره از موزیک راک خوشتون بیاد. بونو و همگروهاش کاری کردن که حتی یک نفر از حدود بیست هزار نفر ناراضی سالن رو ترک نکنه.ا




Labels:

10:33 PM ساعت
1نظر <
لینک ثابت <

 
وبلاگ انگلیسی