شب - خارجی - تقاطع کردستان و ملاصدرا(چند ساعت قبل از سال تحويل)
-آقا شما تا چه ساعتی کار می کنی؟
-ما تا ۶ صبح بايد اين خيابون و دوتا ديگه رو جارو کرده باشيم
-بچه کجايی؟
-زابل .
-اينجا چيکار می کنی؟
-زابل کار کارگری سخت گير مياد منم زن و چهار تا بچه رو بايد نون بدم پا شدم اومدم تهران
-چقدر حقوق می گيری؟
-دوشيفت کار می کنم. شبا ساعتی ۱۸۰ تومن می گيرم روزا ۵۰ تومن
-با اين پول مگه می شه تهران زندگی کرد؟
-(با خنده)يه کاريش می کنيم ديگه. خوابگاه جا بهمون دادن بقيه خرجارم يه جوری می ديم و بقيه اشم می فرسيم برا زن و بچه.
روز-خارجی-ميدان نقش جهان اصفهان
-آقا چقدر می گيری منو برسونی مکينه خواجو اين خانمم بگذاری دم پل هوايی؟
-۱۵۰۰ تومن
-توريستی حساب نکن ما همشهريت هستيما
-همشهري ای حساب کردم. توريستی اش که می شه ۳۰۰۰ تومن
روز - داخلی - خانه پدری
تلويزيون جشن هسته ای رو نشون می ده
-اگه اين خبر صحت داشته باشه قدم بزرگی برداشتیما
-اينا فکر می کنن پيشرفت کردن. سالهاست که مغزهاشون يخ زده. مگه نمی بينی هنوز آلات موسیقی رو نشون نمی دن؟ نگاه کن...
روز - داخلی - ويديو کلوپ محله
-شمارو اينجا نديده بودم تا حالا. بچه همين محلين؟
-بله. ولی الان اينجا زندگی نمی کنم.
-کجاييد؟
-آمريکا. شما رو هم دفعه قبل که اومده بودم نديدم اينجا.
-من هم تازه اينجا کار می کنم. موقت اينجام. دارم می رم سربازی.
-به سلامتی. کجا افتادی؟
-من چون شش ساله عضو بسيجم همين اصفهان می افتم.
-ا. پس بسيج هم فعالين.
-نه زياد. ولی خوب وقتی نياز باشه مارو هم صدا می کنن.
-چه نيازی مثلا؟
-بعضی شبا گشت هست توی پارکها و اماکن عمومی. می ريم نظارت می کنيم. می دونی وضع يه جوری شده که اگه جلوشو نگيريم همه می خوان اينجارو اروپا کنن.
-پس کارتون بايد سخت باشه
-آره . بالاخره بايد يکی اين کارارو بکنه ديگه.خوب شما اونجا چيکار می کنين؟
-من درس می خونم.کار هم می کنم.
-ببينم. نمی شه يجوری دست ماروهم اونجا بند کنی؟...
Labels: سفرنامه ایران
اول يه پيشنهاد برای کسايی که از آمريکای شمالی تصميم دارن برن ايران. به هيچ عنوان از لندن و فرودگاه هيتروی لعنتی نياين. حتی اگه مجبورين ۲۰۰-۳۰۰ دلار هم بيشتر بدين اينکارو بکنين. برداشتن همه پروازهای هند و خاورميانه رو جمع کردن تو يه ترمينال جدا گونه که برای اينکه بخواين واردش بشين بايد ۱-۲ ساعت در صف بازرسی بدنی وايسين و به مقدار معتنابهی هم بی احترامی بشنوين. در ضمن اگه بيش از يک ساک دستی داشته باشين هم که ديگه نور علی نور می شه. حتی کيف خانمها يا لپ تاپ هم به عنوان دومين ساک دستی به حساب می آد و بايد يا يه جوری دوتا رو یکی بکنين يا يکيشو بگذارين و بياين(البته من اين قسمتش رو شانسی رد کردم)
افرادی که بيست سی سال از ايران دور بودن بدونن وقتی وارد ايران می شن در اولين برخوردشون پس از ورود احساس می کنن هيچ چيزی عوض نشده. فرودگاه مهرآباد همون مهرآباده. هنوز تعداد پرسنل بخش بازرسی گذرنامه از ۵-۴ نفر تغییری نکرده. حالا چه يک پرواز نشسته باشه چه ده تا. اگر چرخ حمل چمدان و بار هم نبود و پيدا نکردين مشکل خودتونه!
خلاصه مطلب این که قسمت خوب سفرتون تازه وقتی از در مهرآباد میاین بیرون شروع می شه.
تهران ظاهرا به جز ساخت و سازهای جدید تغییر چندانی نسبت به پارسال نکرده. فقط گرانی بیش از حد که متاسفانه تبدیل به سنت شده(به عنوان نمونه: چهار ویژه نامه نوروزی و یک کتاب سال ده هزار و هفتصد تومن)
از مامور پارکومتر که داشت فيشمو پر می کرد پرسيدم چقدر می شه؟ گفت بیخیالش، فقط عیدی منو بده!
Labels: سفرنامه ایران
به قدري وضع فيلترينگ در ايران خرابه كه حداقل من يكي رقبت نمي كنم به جز چك كردن ايميل آنلاين بشم. حتي بلاگرولينگ رو هم فيلتر كردن. گاه گداري دوستان تعدادي سايت فيلتر شكن معرفي مي كنن ولي اونها هم چند روزي بيشتر دوام نمي آرن. امروز از كسي شنيدم كه طرح شارع دو دوباره قراره به جريان بيفته. البته با اين وضع سانسور اينترنتي فكر نمي كنم ديگه نيازي به اين پروژه باشه.ا
خاتمي حدود يك سال پيش گفت فقط سايتهاي غير اخلاقي در ايران سانسور مي شن.كافيه يك جستجوي كوچيك با كلمات غير اخلاقي در گوگل بكنيد و همزمان به سايتهايي از قبيل گويا و... هم سري بزنيد تا به صحت و سقم اين مساله پي ببريد.لازم به ذكراشت كه ايشون در آخرين مصاحبشون گفتن افتخار مي كنم كه در اين هشت سال يك دروغ هم به ملت ايران نگفتم.ا
بيشتر از همه ازين ناراحتم كه عكسايي كه گرفتمو نمي تونم اينجا بزارم. واقعا مسخرس. تصميم داشتم يه گزارش مصور از تجمع هفته پيش مردم مقابل بيمارستان ميلاد بنويسم كه چون نشد همه عكسارو آپلود كنم بي خيالش شدم. چندتا از عكساش توي سايت فليكر زير اسم وبلاگ هست. متاسفانه نمي تونم برم توش كه لينكشو بزارم. به هرحال همينه كه هست.ا
همچنان اينجا خوش مي گذرد. جاي همه دوستان خارج از كشور هم خالي.ا
Labels: سفرنامه ایران
بالاخره بعد از حدود يک ماه ور رفتن بليطم رو گرفتم وتا چند روز ديگه عازم ايران هستم.
خيلي هيجان زدم براش و از همين الان شمارش معکوسو شروع کردم .چند دوست جديد هم اين مدت از طريق وبلاگ پيدا کردم که براي ديدن اونهام لحظه شماري مي کنم. خيلي دوست دارم بچه هاي وبلاگ نويس و وبلاگ خون که تو اين مدت با هم در ارتباط بوديم رو هم ببينم. اگه دوست داشتيد برام ميل بزنيد يا همين جا بنويسيد.
اين چند روز آخر شايد نرسم چيزي بنويسم. رزرو هتل و تغيير بليط هواپيما و چمدون بستن به علاوه خريد سوغاتي. خودتون ديگه حساب کنيد من الان چه حالي دارم. تازه تالمات روحي رو فاکتور گرفتم.ا
Labels: سفرنامه ایران
11نظر <
لینک ثابت <